منتدى إقرأ الثقافي
المواد المنشورة هنا لا تعبر بالضرورة عن رأي القائمين عليها
غايتنا رضى الله سبحانه, و هدفنا تثقيف الأمة الإسلامية بكل العلوم
منتدى إقرأ الثقافي
المواد المنشورة هنا لا تعبر بالضرورة عن رأي القائمين عليها
غايتنا رضى الله سبحانه, و هدفنا تثقيف الأمة الإسلامية بكل العلوم
منتدى إقرأ الثقافي
هل تريد التفاعل مع هذه المساهمة؟ كل ما عليك هو إنشاء حساب جديد ببضع خطوات أو تسجيل الدخول للمتابعة.

منتدى إقرأ الثقافي

منتدى ثقافي للكتب باللغات الكوردية, العربية, الفارسية و الإنجليزية
 
الرئيسيةالرئيسية  البوابةالبوابة  المنشوراتالمنشورات  التسجيلالتسجيل  دخولدخول  

 

 سه نفر در غار - ابو مصعب منذر بن سلیم -داستان اسلامی

اذهب الى الأسفل 
كاتب الموضوعرسالة
ابو علي الكردي
المدير
ابو علي الكردي

عدد المساهمات : 10662
تاريخ التسجيل : 01/09/2013
العمر : 60
الموقع : أربيل

سه نفر در غار - ابو مصعب منذر بن سلیم  -داستان اسلامی Empty
مُساهمةموضوع: سه نفر در غار - ابو مصعب منذر بن سلیم -داستان اسلامی   سه نفر در غار - ابو مصعب منذر بن سلیم  -داستان اسلامی I_icon_minitimeالجمعة ديسمبر 29, 2017 11:12 am

سه نفر در غار - ابو مصعب منذر بن سلیم  -داستان اسلامی U16


سه نفر در غار - داستان اسلامی
مؤلف: ابو مصعب منذر بن سلیم
مترجمان: عبدالرحمن زمان پور و خرم رحمان دوست
ناشر: آراس - سنندج
نوبت چاپ: اول 1392

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: سه نفر از بنى اسرائیل با یكدیگر هم سفر شدند و به مقصدى روان شدند. در بین راه بارى ظاهر شد و باریدن آغاز نمود، خود را پناهنده به غارى نمودند.
ناگهان سنگى درب غار را گرفت و روز را بر آنان چون شب ، ظلمانى ساخت . راهى جز آنكه به سوى خدا روند نداشتند. یكى از آنان گفت خوب است كردار خالص و پاك خود را وسیله قرار دهیم ، باشد كه نجات یابیم ، و هر سه نفر این طرح را قبول كردند.
یكى از آنان گفت : پروردگارا تو خود مى دانى كه من دختر عمویى داشتم كه در كمال زیبائى بود، شیفته و شیداى او بودم ، تا آنكه در موضعى تنها او را یافتم ، به او در آویختم و خواستم كام دل برگیرم كه آن دختر عمو سخن آغاز كرد و گفت : اى پسر عمو از خدا بترس و پرده عفت مرا مدر. من به این سخن پاى بر هواى نفس گذاردم و از آن كار دست كشیدم ، خدایا اگر این كار از روى اخلاص نموده ام و جز رضاى تو منظورى نداشتم ،این جمع را از غم و هلاكت نجات ده ناگاه دیدند آن سنگ مقدارى دور شد و فضاى غار كمى روشن گردید.
دومى گفت : خدایا تو مى دانى كه من پدر و مادرى سالخورده داشتم ، كه از پیرى قامتشان خمیده بود، و در همه حال به خدمت آنان مشغول بودم شبى نزدشان آمدم كه خوراك نزد آنان بگذارم و برگردم ، دیدم آنان در خوابند، آن شب تا صبح خوراك بر دست گرفته نزد آنان بودم و آنان را از خواب بیدار نكردم كه آزرده شوند.
پروردگارا اگر این كار محض رضاى تو انجام دادم ، در بسته به روى ما بگشا و ما را رهائى ده ؛ در این هنگام مقدارى دیگر سنگ به كنار رفت سومى عرض ‍ كرد: اى داناى هر نهان و آشكارا، تو خود مى دانى كه من كارگرى داشتم ؛ چون مدتش تمام شد مزد وى را دادم ، و او راضى نشد و و بیش از آن اندازه طلب مزد مى كرد، و از نزدم برفت .
من آن وجه را گوسفندى خریدارى كرم و جداگانه محافظت مى نمودم كه در اندك زمان بسیار شد. بعد از مدتى آن مرد آمد و مزد خود را طلب نمود. من اشاره به گوسفندان كردم . آن گمان كرد كه او را مسخره مى كنم ؛ بعد همه گوسفندان را گرفت و رفت .
پروردگارا اگر این كار را براى رضاى تو انجام داده ام و از روى اخلاص بوده ، ما را از این گرفتارى نجات بده . در این وقت تمام سنگ به كنارى رفت و هر سه با دلى مملو از شادى از غار خارج شدند و به سفر خویش ادامه دادند

دانلود این كتاب

الرجوع الى أعلى الصفحة اذهب الى الأسفل
https://iqra.ahlamontada.com
 
سه نفر در غار - ابو مصعب منذر بن سلیم -داستان اسلامی
الرجوع الى أعلى الصفحة 
صفحة 1 من اصل 1

صلاحيات هذا المنتدى:لاتستطيع الرد على المواضيع في هذا المنتدى
منتدى إقرأ الثقافي :: كتابخانه‌ فارسی - كتێبخانه‌ی فارسی - المكتبة الفارسیة :: رمان - داستان - قصه‌ها-
انتقل الى: